دلم تنگ است و غمگین است 

دلم آشوب تو دارد 


دلم سرگشته  و حیران 

سوال از کوی تو دارد !!


مدام از من نپرس ای دل 

سراغ از دل نمی گیری !!


زخود رانده مرا آن دل 

 دل بی رحم و  خون ریزش


نگو ای دل سراغش گیر 

 نگو ای دل وفایش کن!!


کجاست مجنون لیلی ها 

که آموزد وفایم را


شب و روزم  شده لیلی 

به غیر از تو نبود میلی


مدام ذکر تو  را گویم 

گهی ناله گهی زاری


اگر با تو وصالی نیست 

چرا عاشق تو را گشتم!!


چرا دیوانه و رنجور

پی آن جام می، گشتم


گناه عاشقی  را گوی؟؟؟

سپس من را بران از کوی!!


نگو عاشق، نباید گشت

نگو عاشق، چو بیمارست


که تا عاشق نشد آدم

نداند درد و این ماتم


اگر رنگی به صورت نیست

اگر مال و مقامی نیست


عوض، عشقی به دل دارم

که در مجنون لیلی نیست !!


نه فرهاد اینچین بودَش!!
نه مجنون این همه عاشق!!!


ز اقبال بد ما شد !!

که یار با دیگری یار شد!!!


هنوز باور نشدرفتی!!

من عاشق تو را خواهم!!


اگر با تو نباشد عشق!!

ز دنیا مرگ و غم خواهم !!!


خدایا ظلم و جورت را !!!

تمام کردی به این تنها!!!


فقط خواهش کنم از تو!!

ز مرگ راحت شوم از تو!!!



از طرف خودم